تبليغاتX
محمد صالح علاء
محمد صالح علاء
همقدم جان با بوي نارس صبح

سمانه احمدی

منبع مطلب:سیما فیلم 

ساعت 10:35 يكي از شب هاي پاييزي، اتاق كوچك محل استراحت عوامل برنامه «دو قدم مانده به صبح» درست كنار اتاقك برنامه جنجالي 90 كه فعلاً درش بسته است ـ چند مبل راحتي سبزرنگ و ميزي براي سرو چاي قند پهلو.
 درست در همان فرصت اوليه تعارف مسؤول چاي براي نوشيدن گل چاي دم كشيده، محمد صالح علاء هم از اتاق گريم مي آيد.
 مي آيد تا همراه با چاي و نبات مخصوص به خودش، پيش از شروع برنامه برگه هاي بريده جرايد همراهش را نيز از نظر بگذراند.
 همانجا در ميان انتظار، چاي، قند و نبات و گذر از اتفاقات جرايد، چهره به چهره مي شويم.

او همچنان با عينك دور مشكي و مستطيلي اش كه مانند يك كتاب گشوده اما ناخوانا بر چهره اش نقش بسته، در حال مطالعه برگه هاي انتخابي است. تكه هاي بريده شده مطالب روزنامه هاي صبح و عصر با نظم خاصي بر روي برگه هاي سفيد A4 چسبانده شده اند. اما او حواسش به قرارمان هست كه مي گويد: من در خدمتتان هستم .


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:9 | 

جاي بي بي توي جيب پيراهنم است!

گفت وگو با محمد صالح علاء


 


نويسنده: سجاد تبريزي - احمد غلامي مهرآبادي

محمد صالح علاء يك نوستالژي در قيد حيات است. يك حس دلتنگي سيال در نگاه ها و آواها. او حس مشترك همه آنهايي است كه دلشان براي همين لحظه اي كه الان رفت، تنگ مي شود و دوست دارند همه لحظات را در جيب هايشان نگه دارند. از اين حيث مصاحبه با صالح علاء هم سخت است و هم جذاب.



سخت است چون تا بخواهي چانه اش را گرم كني، كلي بايد چانه بزني و جذاب است از اين لحاظ كه وقتي چانه اش گرم شد، حرف هايي مي زند كه در بساط هيچ سمساري يافت نمي شود. ويژگي كار صالح علاء در كلام نهفته است، در كلمه. اين ويژگي شاخصه همه رشته هاي هنري است كه او بر آن دستي به نوازش برده است، در بازيگري، مجري گري، ترانه و حتي تجسمي هايش نيز با نام هايشان مانده اند. او كلمات را يك بار ديگر مي زاياند. به عبارت بهتر، آنها را طوري ادا مي كند كه گويي همين حالازاده شده اند، همين حالااز راه رسيده اند و اين خود شعر است. حتي بعضي اوقات اين كلمات تازه تولد يافته نارسند، يا لااقل پخته نيستند، طعم كالي دارند، اما لطافتشان كه به خاطر نوزاديشان است، غالب مي شود و باز هم جذابشان مي كند، مثل نوزادي كه گرچه هنوز ريخت نگرفته اما عزيز است و لطيف! محمد صالح علاء كلمات را هر بار، دوباره مي بيند مثل گياهي تازه رسته از خاك؛ به آن با تعمق نگاه مي كند و بعد به عنوان اولين بشر، مي خواندشان. براي همين هم هست كه جملاتش، از كلماتي تشكيل شده كه شنونده در ابتدا تصور مي كند، تاكنون آنها را نشنيده است، گمان مي برد او به زباني ديگر سخن مي گويد... آري، او به زباني ديگر سخن مي گويد كه شعر است، حتي با وجود اينكه يك شعر هم نگفته است، اما او يك شاعر است! چيدمان دفتر <نشاني> به قسمي است كه از همان لحظه اول مي فهمي با كس ديگري طرف هستي، تخته سياهي بزرگ كه روي آن جملاتي ترانه وار نوشته شده اند، پروژكتورها، نورها و بقيه اسباب طوري كنار هم قرار گرفته اند كه انگار مي كني روي سن رفته اي...

ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:46 | 

خمیازه ی کفش هایم

علیرضا کیوانی نژاد

 

منبع

تو دنیا شاید تنها کسی باشد که وقت و بی وقت، روی ماه دستمال نمدار می کشد. به قول خودش، هر وقت که دهانش بوی درخت بدهد، شعرش فواره می زند. داریم از محمد صالح علاء حرف می زنیم. شاعر، ترانه سرا، نمایشنامه نویس و ... این بار با وی از ترانه گفتیم و اینکه چرا ترانه، به حوزه نقد ادبی وارد نشد یا اگر هم شد، چندان حضورش را جدی نگرفتند . صالح علاء، این بار، در دفتر «باران فیلم» چند روزی پس از آنکه از بستر بیماری برخاست، میزبان ما بود.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:6 | 

مأموريت داريم كه فرشته بشويم


گفت وگو با محمدصالح علاء

مزدك على نظرى

 

 

منبع:   ایران

 


«همين كه اسم نشريه تان ايران است و همين كه روز جمعه درمى آيد، فوق العاده است. من هميشه مى گويم: جمعه مديركل بقيه روزهاى هفته است، رئيس روزهاى هفته است. جمعه جان است. آن هم به خاطر ابرى بودن هايش، بى حوصله بودن هايش، به خاطر روانشناسى دلهاى شكسته، به خاطر پريشان بازى هايى كه دارى، غصه بازى هايى كه مى كنى، جمعه درجه يك است. وقتى اسم جمعه مى آيد من بى دليل يا با دليل ياد فرهاد مى افتم، خدا رحمت كند فرهاد خواننده عزيز را. من دوست دارم در «ايران جمعه» صحبت كنم. بپرس باباجان!»اين جمله ها با آن كلمات را فقط شايد بشود از دهان «محمد صالح علاء» شنيد. مردى كه نمى دانيم چطور معرفى اش كنيم؟ كارنامه هنرى اش را كه قطعاً توى اين جاى كم نمى شود نوشت؛ از «اسكى روى آتش» و اولين تئاتر يك دقيقه اى يا آن تئاتر مستندش بگوييم؟ از نقش هايى كه با «تيغ و ابريشم» شروع شد يا كارهاى تلويزيونى و راديويى اش در مقام تهيه كننده ، كارگردان، بازيگر و... از ترانه هايش؟ از «شازده خانم» يا «ليسانس» يا...؟ او از خاطرات دلتنگى گفت كه با همان حضورش در «صندلى داغ» جلوى مرحوم نوذرى شروع شد و افتادن ديدارشان به قيامت يا گذشته هاى دورى كه فقط از آنها مشتى خاطره مانده و... ديگر هيچ! از وسط همين خاطره ها، ضبط صوت ما هم روشن شد:


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:45 | 

حیثیت موسیقیایی در ترانه های ایرج جنتی عطایی وجود دارد



منبع: گل سرخ ترانه
او كارگردان تئاتر و تلويزيون است، يك مجرى موفق در راديو، يك ترانه سرا یک بازيگر، به درخواست ما برای یک گفتگو در پیوند با بزرگ ترانه سرای ایران ایرج جنتی عطایی پاسخ مثبت داد. آنچه می خوانید حاصل گفتگویی یک ساعته با محمد صالح علاء است.

 

مهمترین ویژگی بارز ترانه های ایرج جنتی عطایی چیست؟

به طور کلی نمی توانم آثار آقای جنتی عطایی را ممیزی کنم، یعنی آن داوری که خدمتتان عرض می کنم تمام آثار ایرج را در بر نمی گیرد بلکه من درباره تعدادی از ترانه های شان که با آنها زلف گره زدم و شنیده ام حال در گذشته و یا در بعد نظارت و صحبت می کنم.
به نظر من ویژگی بارز آثار آقای جنتی عطایی یکی حیثیت موسیقیایی است که واژه ها و در کل مولفه های لیریک یا ترانه هایشان دارد ، دیگری نو آوری در بکار گیری واژه هاست ، یعنی یک جور کانسب تو آل (
Conceptual)
یعنی از ترکیب چند واژه به یک نوع آوری یا یک نوع زیبایی شناسی تازه ای آقای جنتی عطایی دست پیدا می کنند. آن بخش از آثارشان که مورد قضاوت من است ، این بزرگترین مشخصه آثار ایرج جنتی عطایی ست.
دیگر اینکه در زمانی که قله یا به قول خارجی ها کلای ماکس(Climax
) یا نقطه اوج کار ترانه سرایی آقای جنتی عطایی بود، مثل بقیه اهل فرهنگ و اهل هنر ، ایرج جنتی عطایی هم تمایلات سیاسی داشت، یعنی تمایلات حق طلبانه ای داشت.
ایرج جنتی عطایی هم، مثل هر نرمند یا اهل فکر با شرفی به دنبال نظم طبقاتی یا طبقه همکف کردن جامعه و به تعبیر دیگر تسری عدالت اجتماعی بود.
در این دورانی که خیلی دشوار بود، شاید همه سیاسی بودند اما خیلی ها هم بودند که یک انگیزه و دغدغه های اینچنینی داشتند اما شجاعت ایرج جنتی عطایی را نداشتند. به نظر من شجاعت ایرج جنتی عطایی در عصر خودش قابل ممیزی ست ، به نظر می رسد که ابتدا ما باید بیاییم عصر جنتی عطایی را ممیزی بکنیم، جامعه شناسان کارشناسی بکنند و بعد ببینند ترانه گفتن با این زبان چقدر دلیری می خواد، آدمی که ایستاده و خدنگ حرفش را می زنه و هیچ خوفی از ابعاد و عوارض ترانه ای که می نویسه و اجرا می کنه نداره.
به نظر من این خصوصیات ترانه ایرج جنتی عطایی ست. اما هروقت که رسیدیم به آنجا و شما دلتان خواست در مورد شخصیت خود شاعر از من بپرسید باز من یک قضاوتی دارم که خدمتتون عرض می کنم.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:19 | 

واژه‌های من همیشه كف دستم هستند


گفت وگو با محمد صالح علاء

 

منبع: روزنامه آسیا

از ترانه شروع كنیم و این كه چی شد, محمدصالح علاء به قول خود شما برای زلف گره زدن با مخاطب از این ابزار قدرتمند استفاده كرد؟

اول به نكته‌ای اشاره كنم و این كه ترانه, سینما, تئاتر, نمایش رادیویی و تلویزیونی, شعر و... وسیله بیانی و جمال شناسانه‌ای هستند برای بیان احساسات. اما خوشحال شدم كه حداقل شما از ترانه به عنوان ابزاری قدرتمند یاد كردید. بله, من فكر می‌كنم ترانه, رسانه‌ای قدرتمند است كه به نیاز مخاطب تبدیل شده. واقعیت امر این است كه چون در خودم ظرفیت موسیقیایی می‌دیدم, شروع كردم به ترانه گفتن. این درحالی بود كه ترانه با تمام زوایای جمال شناسانه مورد قبول جامعه فرهیختگان و نخبگان نبود. البته دلیلی برای چنین برخوردهایی وجود داشته و دارد اما در هر صورت من به كارم ادامه دادم.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:15 |